پسر پاییزی منپسر پاییزی من، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره
پسر بهاری منپسر بهاری من، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

از تو برای تو مینویسم...

بازی وبلاگی

ممنونم از مامان حسنا جونم که لطف کردن و ما رو انتخاب کردن تادربازی وبلاگی شرکت کنیم. بزرگترین ترس زندگیت؟ ترس از مرگ عزیزانم و خودم اگر ٢٤ساعت نامرئی میشدی چکار میکردی؟ به خونه همه آشناها میرفتم تا ببینم پشت سر من چی میگن اگر غول چراغ جادو توانایی براورده کردن یک ارزو بین ٥ الی١٢ حرف رو داشته باشه.ان ارزو چیست؟ سلامت عزیزانم از میان اسب.سگ.پلنگ.گربه.عقاب کدام را دوست داری؟ چون متولد سال اسب هستم.اسب کارتون مورد علاقه کودکیت؟ گربه_سگ در پختن چه غذایی تبحر نداری؟ دلمه.کوفته.و....از این قبیل اولین واکنشت موقع عصبانیت؟ فریادزدن که از این بابت ناراحتم با /مرغ/دریا/ا...
6 تير 1392

بازی وبلاگی

ممنونم از سمانه جان دوست خوبم که من و به این بازی دعوت کردن: اگر ماهی از سال بودم: آذر اگر روزی از هفته بودم: چهارشنبه اگر عدد بودم: 9    اگر نوشیدنی بودم: شربت بیدمشک اگر ثواب بودم: کمک به فقرا اگر درخت بودم: بید مجنون اگر میوه بودم: لیمو شیرین اگر گل بودم: گل رز اگرآب و هوا بودم: ابری با نم نم باران اگر رنگ بودم: سفید اگر صدا بودم: صدای حرکت قطار اگر پرنده بودم: بلبل اگر فعل بودم: داشتن اگر ساز بودم: نی اگر عضوی از بدن بودم: قلب اگر بخشی از طبیعت بودم: آسمان اگر یک حس بودم: آرامش دوست دارم همه دوستانی که به وبلاگم سر میزنن و به من و پسرم محبت دارند رو ب...
6 تير 1392

عروسی عمه هما+اثاث کشی بابایی

**٣تیر مصادف با ولادت امام زمان بالاخره عروسی عمه هما هم به خوبی و خوشی برگزار شد. عشق مانند رودخانه است به هر مانعی که بر خورد راه خود را باز میکند. برایتان زندگی عاشقانه  ای آرزو میکنم. پیوندتان مبارک **پسرکم هم برای اولین بار همراه بابا فرهاد و بابایی و علی و مامان به آرایشگاه رفت و با جیغ و گریه و دادو ترس کمی موهاشو کوتاه و منظم کرد.و جالب بود که وقتی بابایی(بابای من) بعد از محمد روی صندلی آرایشگاه نشست تا موهاشو کوتاه کنه.محمد برای بابایی اش هم غصه میخورد و گریه میکرد و میگفت:بابایییییییییییییییی (حتما توی دلش میگفته همون بلایی که سر من اوردن حالا دارن سر بابایی میارن ).البته قبلا خودم...
6 تير 1392
1