پسر پاییزی منپسر پاییزی من، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره
پسر بهاری منپسر بهاری من، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

از تو برای تو مینویسم...

آکواریوم پسرک

توی سالن مجتمعمون ی آکواریوم بزرگ و خیلی زیبا درست کردن.توی پستهای قبلیم هم در مورد علاقه زیاد محمد ب ماهی و دریا و... نوشتم.پسرک از وقتی این آکواریوم رو دید .دوست داشت ی آکواریوم توی خونه داشته باشه.تا اینکه ی روز ک خونه بابایی بود'باحالت ناراحت ب بابایی گفت :من تو خونمون آکواریوم ندارم.و بابایی قول داد فردا برات ماهی بخره و بیاره خونمون.فردا شد و مامانی و بابایی با یه آکواریوم کوچولو و خوشگل و 6 تا ماهی اومدن خونمون.و مارو کلی خوشحال کردن.دستشون درد نکنه.اول 6 تاماهی خریدن ک توی یه هفته 5 تاش مردن و فقط لجن خوارش زنده موند.و سری بعد رفتیم برات ماهیهای کوچولو خریدیم.ک تا الان چندتا هم بهشون اضافه شده ک پسرک بهشون نوزاد ماهی میگه و از بس...
16 بهمن 1393

شیرین زبون

عشق کوچولوی من سلام... این روزا درگیر امتحانات هستم و کمتر میتونم باهات بازی کنم.شرمندم مامانی! شیطونک شیرینم عاشق حرف زدن بامزه ات هستم.جمله هایی میگی که اصلا باورم نمیشه سه سالته.چندتا از کارهای بانمکت رو مینویسم. *عکس العملهایی که موقع دیدن نی نی عمو حمید از خودت نشون دادی... 1.من کیارش رو بغل کرده بودم و راه میبردم،اومدی بهم گفتی:دیگه جا نداری منو بغل کنی. 2.مامان نیر بهت گفت :میخوای ی خواهر یا برادر داشته باشی؟با عصبانیت گفتی:این حرفارو نزن، اینجوری نگو. 3.کیارش تو بغلم بوداومدی یواش بهم گفتی:چرا بغلش کردی؟بزارش زمین. راستی یاد حرف بامزه نگار افتادم.روز اولی که داداشیش اومده خونه،گفته:ما بچه میخواستیم چکار؟؟؟ ...
27 دی 1393

شیرینی زندگی من

سلام عزیز دلم.امروز میخوام از شیرین زبونیهاو شیرینکاریهات بنویسیم. 1.اسم بیشتر ماشینها رو بلدی و هر وقت بیرون میریم ماشینهایی رو که اسمشون رو بلد نیستی رو میپرسی و اونهایی رو هم که بلدی خودت میگی.مثل:رانا.ام وی ام.پراید.دویست و شش.سمند.پژو .وانت.امبولانس.ماشین اتش نشانی.ماشین پلیس.... 2.شناختن چراغ راهنمایی و چراغ خطر.و معنی سبز و قرمز و زرد چراغ راهنمایی.همیار پلیس کوچولوی من به ایستادن پشت چراغ قرمز خیلی حساسی. 3.خیلی دوست داری بدونی کلمات مختلف به انگلیسی چی میشن. و بیشتر کلمات رو میپرسی!مثلا:ماهی به انگلیسی میشه؟؟ و کلمات زیادی رو به انگلیسی بلدی .مثل:ماهی.کوسه.نهنگ.لاک پشت.موز.سیب.اب.توت فرنگی.هندوانه.و.... 4.وقتی یه متن ر...
30 آذر 1393

کوتاهى مو در سه سال و 18 روزگى

پنجشنبه 27 آذر ماه حدود ساعت 4 و نيم بعد ازظهر خونه مامانى بوديم که تصميم گرفتم ببرمت آرايشگاه و موهاتو کوتاه کنم.بعد از گرفتن چند عکس از موهاى خوشگلت به کمک بابايى و مريمى دوتايى باهم به آرايشگاه اقاقيا کوچه کنارى خونه مريمى رفتيم و موهاى بلندت رو کوتاه کرديم.توى آرايشگاه هم مثل همه جاهاى ديگه باورشون نميشد که پسر باشى و کلى ازت خوششون اومد و باهات بازى کردن.چيزى که برام جالب بود اسم آرايشگر بود که هم نام من بود و جالتر اينکه خود آرايشگرت گفت که يک پسر 9ساله به اسم شايان داره که موهاى اون هم توى کوچيکى بلند ميکرده و همه فکر ميکردن دختره.تا اينکه پسرش بزرگ ميشه ميگه ميخوام برم آرايشگاه مردونه موهامو پسرونه بزنم...وقتى موهاى شمارو کوتاه ميکرد...
30 آذر 1393

دوقدم مانده که پاییز به یغما برود

  دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد...... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟  گله هارابگذار! ناله هارابس كن! روزگارگوش ندارد كه تو هي شِكوه كني! زندگي چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را... فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود! تابجنبيم تمام است تمام!! مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت.... ياهمين سال جديد!! بازكم مانده به عيد!! اين شتاب عمراست ... من وتوباورمان نيست كه نيست!! ***زندگي گاه به كام است و بس است؛ زندگي گاه به نام است و كم است؛ زندگي گاه به دام است و غم است؛ چه به كام و  چه به ...
28 آذر 1393

فوت غم انگیز خواننده محبوب مرتضی پاشایی

  دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی  مثل حس یه عشق تازه بودی  مثل افسانه بی اندازه بودی  هیچ کی برای من شبیه تو نبوده  دنیا چه بی رحمی آخه تنهایی زوده  دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی  تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی  مثل حس یه عشق تازه بودی  مثل افسانه بی اندازه بودی  که این جوری تو رفتی  تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی  دل دنیارو خون کردی که این جوری تو رفتی  تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی  مثل حس یه عشق تازه بودی  مثل افسانه بی اندازه بود...
5 آذر 1393

از مرداد تا آذر

1.مامان فریبا به دانشگاه رفت و در رشته حسابداری مشغول به تحصیل شد. 2.حدود یکماه به مهد قرانی شکوفه ها رفتی ولی نه من و نه خودت راضی نبودیم و دیگر نرفتی.فعلا تا پایان این ترم خونه مامانی میری و پیششون میمونی.تا برای ترم دیگه یک مهد خوب برات پیدا کنم. 3.هروقت میخوای از خونه مامانی ک بهش مریمی میگی برگردی،کلی گریه میکنی و به سختی و با کلی وعده به خونه برمیگردی. 4.به ماهیها وحیوانات دریایی علاقه زیادی داری. 5.در شهریور ماه با من و بابا سه تایی باهم به بابلسر رفتیم . 6.از بابلسر حیوانات دریایی خریدی و محبوبترین اسباب بازیهات هستن. 7.علاقه زیادی به کشیدن نقاشی داری،البته باید شما دستور بدی و ما برات بکشیم. 8.مهمت...
5 آذر 1393

تفکر در مورد مهد

                                                                               امروز که دارم برات این پست رو مینویسم 2 سال و 8 ماه و20 روزته *میتونم بگم تقریبا آرومتر و عاقلتر شدی و کمتر اذیت میکنی ،اما این قضیه تا وقتی صدق میکنه که باهم تنها هستیم چون به محض دیدن بقیه شیطونیهاتو شروع میکنی ، این روزها خیلی حوصله ات سر میره و بهانه میگیری ،تلویزیون تماشا نمیکنی! با لوگو بازی نمیکنی ! نقاشی نمیکشی ! اسباب بازیهاتم دوست نداری ! بیشتر با تب...
27 مرداد 1393