X
از تو برای تو مینویسم...
♥توچون یک واژه نیلوفری رنگ میان دفتردل ماندگاری اگرشهدنگاهت فرصتی داشت به یادم باش درهرروزگاری ♥
نوشته شده در تاريخ شنبه 27 دی 1393 و ساعت 2:42 AM توسط fariba |

                       Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers    

در گذرگاه زمان.گردش خاطره ها.خیمه شب بازی دهر.با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد.عشقها می میرند،رنگهارنگ دگر میگیرند.

و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ....دست ناخورده بجا میمانند.

زندگی را برایت زیبا میسرایم ولحظه های تکراری و بیقرارش را مرور نمیکنم.روزهایت به رنگ ترانه های پرشکوه بهاری بادوامواج پرخروش آینده درسازآرامش وجودت ساکت و خاموش باد.

امید آنکه همواره در اوج خوشی باشی  


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آذر 1394 و ساعت 5:31 AM توسط fariba |

بچه هامون مسافرند💔💔💔 حتما بخونید 💔💔💔
یه روزی میاد که جای خالیشون تو اتاق بد جور حس میشه ..
یه روزی میاد که دلتون برای صداش تنگ بشه ..
یه روزی میاد که آرزو کنی بغلش کنی .. 
یه روزی میاد که دلت برا ریخت و پا شاش تنگ میشه..
یه روزی میاد که دوست داری تا صبح پیشت بخوابه و 
تو بوش کنی و تا صبح نگاش کنی..
اونوقت میگی ..
چه زود بزرگ شد..
اونوقت میگی ..
چقدر عجله داشتم برا بزرگ شدنش ..
اونوقت میگی کاش کوچیک بود..
اونوقت میگی ..
اگه کوچیک بود ..
بیشتر بغلش میکردم ..
بیشتر میبوسیدمش ..
بیشتر باهاش  بازی میکردم ..
میذاشتم گاهی تو تخت من بخوابه ..
اون وقتی که صدام میکرد و من سرم تو دنیای مجازی بود..
نمیگفتم ، مگه نمیبینی دستم بنده ..
اونوقت که دنیای مجازی رو همه دنیام کردم ..
نمیدونستم همه دنیام داره از تنهایی کارتون میبینه ..
نمیدونستم همه دنیام دلش میخاد باهاش بازی کنم ..
نمیدونستم همه دنیام ، دنیاش منم ..
نمیدونستم همه دنیام تو فصل پاییز دلش میخاد رو برگهای خشک پا بزاره و بدوئه. .
من به خاطر دنیای مجازی و تکنولوژی دنیای کودکی بچم رو ازش گرفتم ..
کاش هنوز بچه بود ..
امروز دستش رو میگرفتم و 
باهم روی برگهای خشک ..
قدم میزدیم ..
اون میگفت :مامان ..
من میگفتم : جاااانم..
.
.
اشک نریز .. 
اون اینجاست ..
هنوز بچه هست ..
بلند شو و برو دنیای کودکیش رو ..
زنده کن ..💖💖💖💖💖💖


موضوع : زنگ تفریح*** | بازدید : 110 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 مرداد 1394 و ساعت 11:48 PM توسط fariba |

تقدیم به فرزندم

زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را !

زود بزرگ نشو فرزندم

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام .

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر.

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم .
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛
تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛
من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،
بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛
من هیچ نمیخواهم هیچ،
هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی
 ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است
 بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.


موضوع : دلنوشته های مادر برای تو | بازدید : 199 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 تير 1394 و ساعت 2:33 AM توسط fariba |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برای پسرم....




ادامه مطلب...
موضوع : خاطرات سال 1394 | بازدید : 172 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 تير 1394 و ساعت 1:59 AM توسط fariba |

خوشا آن کس که نیکی حاصل اوست

پیاپی عشق یزدان در دل اوست

خوشا آن کس که بعد ترک دنیا

بهشت جاودانی منزل اوست

 

بابا جون،پدربزرگ مادری بابافرهاد خیلی خیلی مرد بزرگ و مهربونی بودن،محمدم هروقت میرفتیم خونه شون کلی باهات بازی میکردن ،توپ بازی و ....توی حیاط دهاتشون هم شما رو سوار گاری میکردن ک خیلی خوشت میومد.باباجون ی مومن واقعی بودن و همچنین خیلی مظلوم..باباجون چند ماه قبل از عید تصادف کردن و بعد گذشت چند ماه تونستن دوباره راه برن ،همه ما خوشحال بودیم از اینکه باباجون حالشون خوب شده ولی یکدفعه توی خونه حالشون بد شد و با اورژانس ب بیمارستان رفتن و دیگه ب خونه برنگشتن.

وقتی رفتی خونشون و عکس باباجون روی  دیوار  دیدی ازم پرسیدی. چرا عکس باباجون رو زدن اینجا؟؟؟منم بهت گفتم بخاطر اینکه باباجون رفته توی آسمونها پیش خدا،تو هم گفتی: رفته بود بیرون غذا بگیره حواسش نبود .ماشین بهش زد.؟؟؟چرا حواسش نبود؟؟؟

و با حالت ناراحت هرچند دقیقه یکبار میگفتی: چرا رفته تو آسمونها؟ از آسمونها ما رو میبینه؟؟چرا پیش ما نموند رفت پیش خدا؟؟؟

و چند شب بعد توی خونه ب بابا گفتی: باباجون ب من ی باتری داده بود شماازم گرفتی،((من اصلا یادم نیست کی این اتفاق افتاده ولی خودت چند بار برام تعریف کردی.))

وقتی عکسهای موبایل رو نگاه میکنی ب هر کس میرسی اسمش رو میگی ولی وقتی ب عکس باباجون میرسی،هرچی ازت میپرسم عکس کیه؟ جواب نمیدی و با ناراحتی سرت رو پایین میاندازی.

امیدوارم خدا روح پاک باباجون رو قرین لطف و رحمت خودش قرار بده.برای شادی روحش یک صلوات لطفا.... 


موضوع : خاطرات سال 1394 | بازدید : 213 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 تير 1394 و ساعت 1:06 AM توسط fariba |

سلام عسلم.مثل همیشه شرمنده بابت تاخیر 

از وقتی دانشگاه میرم حسابی وقتم پرشده و فرصت نکردم ب وبلاگت بیام و از شیرینکاریها و شیرین زبونیهات بنویسم.امروز 3 سال و 7 ماه و 12 روزه شدی.یه پسر خوشگل و عاقل.وروجکم کم کم داره بزرگ میشه.واااای ک توی این مدتک نتونستم بیام چقدر بزرگتر شدی و چ حرفهای با نمکی زدی ، ک مامان فرصت نکرد بیاد و بنویسه.واقعا شرمندم گلکم.

عکس بالا برای چند روز پیش هست.ی مدت تا میبینی میخوام ازت عکس بگیرم ادا در میاری ، زبون درمیاری، نمک میریزی و میخندی و تقریبا همه عکسها رو خراب میکنی.چندتا از عکسهای این مدت ک نبودیم .....

عکس بالا نشانگر نهایت شیطنت شماست شب قبل از امتحان مامان،

من ی دقیقه رفتم اشپزخانه و برگشتم دیدم.وروجک داره درس میخونه.حالا اینکه موقع امتحانا چ با من کردی بمااااند ک بعدا ب حسابت میرسمچشمکخنده

خونه مریمی بودیم،دیدم صدات نمیاد،دنبالت گشتم دیدم توی اتاق دایی جون نشستی و یواشکی داری با تبلتش بازی میکنیزبان

مسافرت مشهد فروردین 94 با بابایی توی شهربازی.

 

ودیگرعکسها......

اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم

تو هستی و من محکم ترین بهانه خلقت شدم


موضوع : خاطرات سال 1394 | بازدید : 199 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 فروردين 1394 و ساعت 3:10 AM توسط fariba |

 

خبر دارم ...

که در فردای فرداها

بهاربهترینی هست ...

دری را می‌گشایی

پشت آن ، درهای دیگر هم ...

خبر دارم ...

گشوده می‌شود آن آخرین در هم ...

بهاری پشت آن در

لحظه‌ها را می‌ شمارد باز ...

و هر قفلی کلیدی تازه دارد باز ...

من از دیروزهای رفته دانستم ...

که در امروز ما

تقدیر فردا آفرینی هست ...

خبر دارم ...

بهار بهترینی هست ........

 به تقویم ها اعتمادی نیست ، اگر تحولی در دل و زندگیت روی داد مبارک است ، راز نو شدن را باید دانست وگرنه بهار یک فصل تکراریست!

سال 1394 مبارک.با آرزوی شادی و بهترین اتفاق ها...


موضوع : سال نو مبارک | بازدید : 246 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 اسفند 1393 و ساعت 1:10 PM توسط fariba |

💓روز پسر مبارک💓

امروز تو تقویم هخامنشی روز پسره...

ﺭﻭﺯ ﭘﺴﺮ ﻣﺒﺎﺭكــ 

بابايي هاي اينده 

سلطان غــرورا

تكيه گاهاي محكــم

غيرتيـــاي خواستنــي

تـه ريش دارا

گــُل پسـرا

كه دنياشون

پر از پیراهــن و شلواره

پر از کتونی و کالج و ادکلن

قربون صدقه هایی که از مادرشون میرن

چشم غره هایی که به باباهه میره

صاحب تلفن های 1 دقیقه ای 

عاشقهای مطلق مامانا

ابهت دستهای مردونه

سر گذاشتناشون روی پای مادر

عاشقان سیب زمینی سرخ کرده

آهنگ گوش دادنای نصف شب,تو اتوبان

با ناراحتی ﺑﻪ یه عکس نگاه کردن

دوش گرفتنای 5 دقیقه ای

قولهایی که وقتی میدن رد خور نداره

کلمه های رمزی که فقط خودشون معنیشو می دونن

دنیای پسراشاید پر از غصه های یواشکیه

ولی،

پر از عشقه که اخرش به مامانشون ختم میشه

اهای پسر دارها.........

روز پسرهاتون مبارك.

جیگر مامان؛روزت مبارک


موضوع : دلنوشته های مادر برای تو | بازدید : 265 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 و ساعت 12:14 AM توسط fariba |

توی سالن مجتمعمون ی آکواریوم بزرگ و خیلی زیبا درست کردن.توی پستهای قبلیم هم در مورد علاقه زیاد محمد ب ماهی و دریا و... نوشتم.پسرک از وقتی این آکواریوم رو دید .دوست داشت ی آکواریوم توی خونه داشته باشه.تا اینکه ی روز ک خونه بابایی بود'باحالت ناراحت ب بابایی گفت :من تو خونمون آکواریوم ندارم.و بابایی قول داد فردا برات ماهی بخره و بیاره خونمون.فردا شد و مامانی و بابایی با یه آکواریوم کوچولو و خوشگل و 6 تا ماهی اومدن خونمون.و مارو کلی خوشحال کردن.دستشون درد نکنه.اول 6 تاماهی خریدن ک توی یه هفته 5 تاش مردن و فقط لجن خوارش زنده موند.و سری بعد رفتیم برات ماهیهای کوچولو خریدیم.ک تا الان چندتا هم بهشون اضافه شده ک پسرک بهشون نوزاد ماهی میگه و از بس کوچولن تا حالا موفق ب دیدنشون نشده.ی ماهی خیلی کوچولوهم خریدیم ک پسرک بهش میگه:این خودمم.

عشقم مبارکت باشه ماهی هات.این برچسبهای ماهی روهم ب آکواریومت چسبوندی و میگی ماهیهامو خوشگل کردم.

👩دُخـــْتَر دآر کـــه شُدَم 👩

💏🔝اگــه یه روزْ اَزَشْ شـــِیْطَنَت ديــدم 💑

😳بهش شك كردم . . .😠

 جاي  گشْتـَنِ کـــُمُدِش . . .👀👀

چک گوشـــیشُ . . .📱📱

👗👜جیب لـباســاشْ . . .👗

😭شبـا بالشتشو چك میــکُنَـــم . . .😞 

😭 مبــادآ خيس باشــــــه💦😭

 

❥❥❥❥❥ امــــــــــا....❥❥❥❥

👦براااای پسرم👦

√♐اگه روزي دستش سيگار ببينم…🚬

√يه سيلي ميزنم تو گوشش…😱

√نه واسه اينكه سيگاري شده…🚬

 

√واسه اينكه پسر من نبايد كم😔😔 بياره…♥_♥


موضوع : خاطرات سال 1393 | بازدید : 254 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 20 صفحه بعد
درباره وبلاگ
دریارادردامن توجاگذاشته ام وامروزدرآوازموجهاپاورچین پاورچین راه میروم تابه قایق غروب برسم.اولین ستاره مرا به اقیانوس عشق میبردوشمال شادیها همینجاست.روبروی همین کرانه که رودهای رنگین کمان به آن میریزدوشهر آفتاب درآن جاریست. ساحل سرورمن همینجاست....در دامن تو...در دامن ماه....بادورنمایی دریا....‏*‏‏*‏‏*‏محمدحسین زیبایی متولد9/9/1390
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 53 نفر
بازديدهاي ديروز : 236 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 1036 نفر
كل بازديدها : 170657 نفر
Powered By NiniWeblog.com

كد تغيير شكل موس