از تو برای تو مینویسم...

در گذرگاه زمان.گردش خاطره ها.خیمه شب بازی دهر.با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد.عشقها می میرند،رنگهارنگ دگر میگیرند.

و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ....دست ناخورده بجا میمانند.

زندگی را برایت زیبا میسرایم ولحظه های تکراری و بیقرارش را مرور نمیکنم.روزهایت به رنگ ترانه های پرشکوه بهاری بادوامواج پرخروش آینده درسازآرامش وجودت ساکت و خاموش باد.

امید آنکه همواره در اوج خوشی باشی




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 3:38 PM | نویسنده : fariba |






محمد دختر میشود


[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 | 11:31 PM | نویسنده : fariba |
امیر کوچولوی من از پنجشنبه هفتم اردیبهشت تلاش خودش رو برای راه رفتن شروع کرد و در دو هفته کاملا به راه رفتن مسلط شد. جوجه من از نه ماهگی با کمک راه میرفت ولی به تنهایی در یکسال و دو هفتگی راه رفت.
عزیز دل مامان تبریک
این عکس هم اولین عکس از راه رفتن امیر کوچولوی ما


و عکس های بعدی...






[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 | 11:18 PM | نویسنده : fariba |
تا پنج سال قبل هفته ای حداقل دو فیلم میدیدم.
دنبال کتابهای جدید بودم.
به تمام کارهایم می رسیدم
سرساعت میخوابیدم، به موقع بیدار میشدم.
هر وقت دلم میخواست یک لیوان چای برای خودم درست میکردم و می نشستم برنامه هفتگی می نوشتم.
در ماشین فقط به موسیقی مورد علاقه ام گوش میدادم از بیداد شجریان تا سرمستی قربانی.
شب تصمیم میگرفتم و صبح اجرا میکردم.
الان که نگاه میکنم می بینم تعداد فیلم هایی که در این پنج سال دیده ام به تعداد انگشتان دستم است اما سیزده بار باب اسفنجی آشپز میشود را دیده ام.
اگر روزی پلنگ صورتی نبینم روزم شب نمی شود.
آنقدر سری کتابهای حسنی را خوانده ام که حفظ شده ام. سه یا چهار آهنگ در ماشین بیشتر تکرار نمیشود تازه باید با آنها تکرار هم بکنم
شب با هزار دردسر تصمیم میگیرم و تا آخر هفته هنوز اجرا نشده.
مشغله هایم هزار برابر شده ...
اما نیمه های شب که ناخود آگاه بیدار می شوم تا کنار نرفتن پتو از روی « تو » چک کنم،
صدای نفسهایت به من می گوید همه اینها در دو کلمه خلاصه می شود « لذت مادرانه»




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 | 11:09 PM | نویسنده : fariba |

محمد امسال برای اولین بار بهم پیشنهاد داد که برای روز پدر برای باباش هدیه بخره، یک تیشرت و یک نقاشی بسیار زیبا هدیه محمد به پدرش...

همسر عزیزم روزت مبارک🌹🌹🌹




[ موضوع : عاشقانه های پدر و پسر]
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 5:25 PM | نویسنده : fariba |
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 5:21 PM | نویسنده : fariba |

پشت حرف های یک برادر …
پشت نوازش ها …
سرزنش ها …
پشت تمام نگاه های معنی دارش …
پشت سکوتش …
پشت لبخند های پراز رازش …
عشقی است پنهان تر از تمام محبت های  دنیا

بقیه عکسهای دوتایی در ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال 94-96]
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 5:19 PM | نویسنده : fariba |

 

تو وجودت واسه من یه معجزه ست
مثل تو هیچ کجا پیدا نمیشه
روز میلاد قشنگت میمونه
توی تقویم دلم تا همیشه
تولدت مبارک

بقیه عکسها در ادامه مطلب.....



ادامه مطلب

[ موضوع : تولد...تولد...تولدت مبارک]
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 4:03 PM | نویسنده : fariba |

**گفتن کلمات : بابا - به به - دد - آما (مامان) - دایی - دادا

*نانای کردن  با تغییر ریتم اهنگ

*دست دستی کردن

*سر زدن

*بوس کردن (با دهان باز به لپ مامان میچسبی)

*دست دادن

*از نه ماهگی دستت به دیوار میگیری و می ایستی و راه میری اما بدون تکیه گاه بعد از دو ثانیه ایستادن میفتی که کم کم داره زمان تنها ایستادنت بیشتر میشه.

*وقت خوشحالی جیغ میکشی و غنج میزنی با صدای بلند

*دوست داری با داداشی خوراکی بخوری مخصوصا شیر نی دار

*دیروز برای اولین بار موفق شدی با نی آبمیوه بخوری

می نویـــسم

برای " تـــــو " که بخــوانی

که بـدانی

دوست داشتنت برای من بی انتهاست
 




[ موضوع : خاطرات سال 1396]
تاريخ : يکشنبه 13 فروردين 1396 | 2:27 AM | نویسنده : fariba |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد