از تو برای تو مینویسم...

♥توچون یک واژه نیلوفری رنگ میان دفتردل ماندگاری اگرشهدنگاهت فرصتی داشت به یادم باش درهرروزگاری ♥

دفتر خاطرات الکترونیکی محمد حسین زیبایی

در گذرگاه زمان.گردش خاطره ها.خیمه شب بازی دهر.با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد.عشقها می میرند،رنگهارنگ دگر میگیرند.

و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ....دست ناخورده بجا میمانند.

زندگی را برایت زیبا میسرایم ولحظه های تکراری و بیقرارش را مرور نمیکنم.روزهایت به رنگ ترانه های پرشکوه بهاری بادوامواج پرخروش آینده درسازآرامش وجودت ساکت و خاموش باد.

امید آنکه همواره در اوج خوشی باشی

من از آن روز که در بند توام آزادم...

فرزند خوبم امروز برایت اینگونه دعاکردم! خدایا ! بجز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او! پس قرارده بی نیازی درنفسش ! یقین دردلش ! اخلاص درکردارش! روشنی دردیده اش! بصیرت درقلبش ! و روزى پر برکت در زندگیش. آمین * ...
5 دی 1396

یلدا۱۳۹۶

  بوی یلدا را میشنوی؟ انتهای خیابان آذر... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان.. قراری طولانی به بلندای یک شب.. شب عشق بازی برگ و برف... پاییز چمدان به دست ایستاده! عزم رفتن دارد... آسمان بغض کرده و میبارد. خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست... کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و... تمام میشود پاییز، ای آبستن روزهای عاشقی، رفتنت به خیر... سفرت بی خطر  شب یلدا ۹۶ خونه مادربزرگ من و هدیه یلدای پسرها.... یلدا ۱۳۹۶...
30 آذر 1396

داداش که داشته باشی

داداش که داشته باشی…یکی هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظر شندن حرفاته داداش که داشته باشی… یکی هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن انکار میکنه و میگه بگو داداش که داشته باشی… یکی هست خطاهاتو که براش میگی عصبی میشه و رگ غیرتش به جوش میاد داداش که داشته باشی…یکی هست که اعصاب خوردت رو سر اون خالی میکنی و اون آرومت میکنه داداش که داشته باشی…یکی هست که لب و لوچه آویزونت رو به لبخند تبدیل میکنه با حرفاش داداش که داشته باشی…یکی هست وقتی یهو یچی بگه اونم بگه :کیه برم خط خطیش کنم؟؟!! داداش که داشته باشی… یکی هست بگه رفتارت خوبن ولی گاهی زود قضاوت میکنی داداش که داشته باشی…یکی هست که همیشه...
20 آذر 1396

تولد ۶ سالگی جوجه من

  تولدت مبارک ، تولدت مبارک بادا بادا بادا تولدت مبارک شادا شادا شادا تولدت مبارک بادا بادا بادا تولدت مبارک شادا شادا شادا تولدت مبارک ای دوست تولدت مبارک جانا تولدت مبارک  خانم تولدت مبارک آقا تولدت مبارک ** جشنی نباشد زیباتر از این شمع از تو روشن , کیک از تو شیرین جشنی نباشد زیباتر از این شمع از تو روشن , کیک از تو شیرین ای دوست تولدت مبارک جانا تولدت مبارک خانـوم تولدت مبارک آقا تولدت مبارک       و امروز دوباره متولد می شوی و شمع ها ، که سهم توست از زندگی و ستاره هائی که به میهمانی آمده اند و شکوفه هائی که دوباره خواهند شکفت ...
11 آذر 1396

شهادت امام حسن مجتبی و رحلت پیامبر

Fariba: وفات جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الأنبیاء محمد بن عبدالله (ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری در سن ۶۳ سالگی بوده است. رسول گرامی و اهل بیت وی، مظهر تامّ اسمای الهی و آیینه تمام نمای صفات جمال و جلال حقّ اند. آنان، پیشوایان بشر به سوی فضایل و ارزش‌های متعالی انسانی و الهی اند و آشنایی با ابعاد گوناگون شخصیت و زندگی این رهبران الهی، بهترین توشه سالکان راه حقیقت و پاکبازان طریقِ سعادت و کمال است. ۲۸ صفر همچنین سالروز شهادت سبط اکبر پیامبر، امام حسن مجتبی (ع) نیز هست که در روز‌های طوفانی صدر اسلام همچون بازویی پرتوان در کنار پدر بزرگوارش و نیز در دوران زمامداری کوتاه خودش از کیان اسلام و مسلمین دفاع کرد، ولی نیرنگ منافقان و دشمنان ...
26 آبان 1396

امیر یکسال و هفت ماهگی

  امیر کوچولوی ما یکسال و هفت ماهه است. چندتا کلمه میگه و برای فهموندن منظورش به ما از زبان اشاره استفاده میکنه و جیغ میزنه .تازگی داره حرفهای مبهم میزنه بنظر خودش با ما صحبت میکنه . کلماتی که میگه: کپش(کفش).نوو (نور) .مامان.بابا.عباس.بابایی.داداچ(داداش) .علی. به به. آب. خخخ( خیارشور و خیار) .ششش (شیر).خدا خدا و.... **** جوجمون دوست داره کلاه سرش بذاره.و توی خونه راه بره.🤠🤠🤠 هرکاری که داداشیش انجام بده امیرکمون هم انجام میده عاشق کاپشن نارنجی رنگش هست و همیشه موقع بیرون رفتن میخواد اونو بپوشه.لباسهای جدیدی ک میخریم و میپوشیم میگه دربیارید به من بپوشونید🤦‍♀موقع بیرون رفتن خودش لباسهاش انتخاب میکنه پا...
25 آبان 1396

من و داداشیم😋

عشقولانه های داداشیا رفتیم برای آزمایش خون ، داشتن از امیر کوچولو خون میگرفتن و جوجمون گریه میکرد.وقتی اومدیم بیرون محمد با حالت بغض و ناراحتی گفت: مامان داشتن از امیر خون میگرفتن من قلبم یه جوری میشد.دردم میومد.اخه داداشم کوچولوئه گناه داره پ.ن:قربون احساساتت برم من الهیییییی موقع خوردن غذا من هرکاری میکنم امیر دهنش باز نمیکنه .فقط از دست داداشیش غذا میخوره امیر مداد و دفتر اورده تا نقاشی بکشه میره به محمد میفهمونه بیا باهم نقاشی کنیم.محمد هم با اینکه داشت یه بازی دیگه میکرد بخاطر داداش کوچولو قبول کرد باهاش نقاشی بکشه. هرکار محمد میکنه، امیر هم باید انجام بده.نقاشی محمد زدیم به دیوار اتاقش.امیر هم رف...
25 آبان 1396

محمد ب پیش دبستانی میرود

پسر عزیز من امسال رفتی پیش دبستانی عزیزکم روز جشن شکوفه ها حس و حال عجیبی داشتم.اشک شوق...خوشحالی...ترس و دلشوره... نمیتونم حسم رو برات توصیف کنم.فقط از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت دارم.پسر پاییزی من مهرت مبارک. بوی ماه مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و محبت… پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند نسیم، ...
5 مهر 1396

تبریک تولد با تاخیر وبلاگی😉

Fariba: Fariba: امروز تولد توست و بهترین زمانی که خدا می خواست مرا با هدیه ای شاد کند ! آری درست است این هدیه قبل از وجود خودم از آسمان آمده ولی مهم این است که از آن دل من بوده … تولدت مبارک عزیزترینم ! 20/3/96 جشن چهار نفره ما ‍ ‍ ‍ ...
30 خرداد 1396

شبهای امتحان من و دوتا فسقلام

امتحاناتم شروع شده و دارم سختترین روزها رو میگذرونم. محمد مریض شد و تب کرد دقیقا شب امتحانم و امیر هم برنامه خوابش بهم ریخته . روزها پسرا نمیذران درس بخونم شبها هم که دارم درس میخونم تنهام نمیذارن. عکسها ساعت چهارصبح شب قبل از امتحان میانه ولی امتحان خوب بود اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم تو هستی و من محکم ترین بهانه ی خلقت شدم...
20 خرداد 1396