پسر پاییزی منپسر پاییزی من، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پسر بهاری منپسر بهاری من، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

از تو برای تو مینویسم...

اولین شب جدایی

عسلکم سلام.الان که دارم این پست رو تایپ میکنم.ساعت 2و نیم شبه و شما تازه خوابیدی.امشب خانواده بابافرهاد اومده بودن خونمون و دایی علی ات هم به عشق عمو فرزادت اومده بود تا  با هم بازیهای کامپیوتری(فوتبال)بکنند.عمه ناهید هم زحمت کشیده بودو برات یه توپ بادی خیلی بزرگ اورده بود .که شما خیلی خوشت اومد و تا آخر شب که بخوای بخوابی باهاش بازی کردی. **امشب دایی خونمون خوابید و من ازش خواستم توی اتاق پیش شما بخوابه و  من توی اتاق خودمون بخوابم.امشب اولین شبی هست که میخوام توی اتاقت بدون من بخوابی. ایشالا از فردا شب هم تنها میخوابی.خیلی نگرانم که میخوام تنهات بذارم.ولی دوست دارم مستقل باشی و بدون هیچ ترسی تنها بخوابی.جدیدا حس میکنم د...
11 اسفند 1391

سفر به مشهد 1 الی 5 اسفند91

دوباره سلام.... ماسه شنبه ساعت ٧ صبح به سمت مشهد حرکت کردیم و شنبه ساعت ١٢ شب به خونمون رسیدیم.سفر بسیار خوبی بود و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت... محمد گلم توی این سفر یاد گرفت بگه مامان....وای که چه احساس شیرین و  قشنگیه یاد گرفت بگه:بدو .بدو.بدو.(با آهنگ مخصوص خودش) به نگار خوشگلمون هم میگفت:گا ا (محمدم خیلی نگار کوچولو رو دوست داشت و میخواست همش پیش نگار باشه) توی سفر به زن عموش هم خیلی وابسته شدو دوست داشت بغلش باشه و با اینکارش حسابی زن عموش روخسته  کرد.زن عمو خسته نباشید دستتون درد نکنه.. نگار خوشگلمون هم کلی برامون شیرین زبونی کرد...وااااای که این دختر چقدر بانمک حرف میزد.با اون صدای قشنگ ...
8 اسفند 1391

ما هم میریم زیارت...

امروز بعدازظهر حدود ساعت ٨ بعد از اینکه فرهاد با همکارش صحبت کرد.با خوشحالی گفت که مرخصی اش جور شده و ماهم میتونیم بریم زیارت...........منم تند تند دارم کارامو میکنم که ساعت ٦ صبح حرکت کنیم.خدای بزرگ شکرت                                          دوستای گلم....فعلا.بای                            &nb...
1 اسفند 1391

قسمت نشد...

سلام دوستان خوبم قرار بود ما فردا صبح با برادر شوهرم اینا بریم مشهد ................. منم امروز داشتم وسایلم رو جمع میکردم.که فرهاد زنگ زد و گفت: برای فردا کاری براش پیش اومده و حتما باید یره اداره.بهش مرخصی ندادن دلم میخواست برم زیارت..........ولی قسمت نشد ...
30 بهمن 1391

خاله جونیا خواهشا به ما رای بدید....

باسلام به دوستان گلم. پسر من توی مسابقه زیباترین پسر نی نی وبلاگی شرکت کرده ازتون خواهش میکنم به سایت http://shahrekhatere.niniweblog.com/post10.php   برید و عکسش رو ببینید .کد ٥٠٧ محمدحسین زیبایی رو براشون نظر بذارید.   خواهشا پس از رای دادن بهم خبر بدید.   از لطف شما بینهایت سپاسگذارم. ...
30 بهمن 1391

منم بلدم عینک بزنم....

امروز صبح دیدم جوجم داره با خنده راه میره و دستشو به پشت سرش میزنه. منم توی آشپزخونه بودم و بهش نگاه میکردم وخیلی کارش برام عجیب بود که دیدم یه چیزی پشت سرش برق میزنه رفتم جلوتر و دیدم که بلههههههههههه.آقا پسرم عینک من و برداشته و زده به سرش ولی چه جوری                                                   خودتون ملاحضه کنید...... (چون وقتی راه میرفت عینکش تو عکس پیدا نبود .خوابوندمش ر...
29 بهمن 1391

پیشی کوچولو

محمد عزیزم سلام.الهی مامان فدای تو پسر شیطون بشه که اینقدر بلا شدی.چند روزه که شما پیشی مامان میشی و میری قایم میشی و مامان باید دنبالت بگرده.تا پیدات کنه.اینم یه سری از عکسای شما که مخفی شدی....              قشنگترین عشق نگاه خداوند بربندگان است.تورا به همان نگاه میسپارم...  مرا رود و تورا دریا کشیدند مرا پایین تورا بالا کشیدند برای خواهش چشمان من بود که اینگونه تورا زیبا کشیدند اخبار جدید: *چهارشنبه هفته پیش رفتیم خونه عمه ناهید و کلی بهش زحمت دادیم.شماهم که سنگ تمام گذاشت...
29 بهمن 1391