اولین شب جدایی
عسلکم سلام.الان که دارم این پست رو تایپ میکنم.ساعت 2و نیم شبه و شما تازه خوابیدی.امشب خانواده بابافرهاد اومده بودن خونمون و دایی علی ات هم به عشق عمو فرزادت اومده بود تا با هم بازیهای کامپیوتری(فوتبال)بکنند.عمه ناهید هم زحمت کشیده بودو برات یه توپ بادی خیلی بزرگ اورده بود .که شما خیلی خوشت اومد و تا آخر شب که بخوای بخوابی باهاش بازی کردی. **امشب دایی خونمون خوابید و من ازش خواستم توی اتاق پیش شما بخوابه و من توی اتاق خودمون بخوابم.امشب اولین شبی هست که میخوام توی اتاقت بدون من بخوابی. ایشالا از فردا شب هم تنها میخوابی.خیلی نگرانم که میخوام تنهات بذارم.ولی دوست دارم مستقل باشی و بدون هیچ ترسی تنها بخوابی.جدیدا حس میکنم د...







