بودنت نهایت آرزویم است
از تو ...با عشق تو...و برای تو مینویسم... برای تو که تمام وجودم شدی،تویی که به من نام مادر بخشیدی و شدی بود و نبودم.نمیدانم این نوشته ها را میخوانی یانه؟!؟!نمیدانم که موقع خواندنشان در چه سن و حس و حالی هستی؟؟!!نمیدانم ان روز من هستم یا نه!!!ولی بدان که این حرفها دل نوشته های من به توست،شاید بماند یادگاری از من برای تو...تمام شب و روزم در تو خلاصه میشوند و با تو میگذرانم روز بروز زندگیم را...با خنده هایت میخندم،از شادیت شاد میشوم،از بازیهای کودکانه ات انرژی میگیرم و سعی میکنم تا میتوانم با تو بچگی کنم،با قصه و شعر و بازی و هزار کلک دیگر به تو غذا میدهم گاهی میخوری و خیالم راحت میشود و گاه هیچ کلکی کارساز نیست و موفق نمیشوم و در دلم غصه ...







