پسر پاییزی منپسر پاییزی من، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره
پسر بهاری منپسر بهاری من، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

از تو برای تو مینویسم...

امیر شیر پاستوریزه میخورد

محمد من عاشق شیر پاستوریزه است. اگه سه تا بطری شیر هم توی یخچال باشه تاشب تموم میکنه.  روزی که فهمید امیر هم میتونه شیر پاستوریزه بخوره خیلی ذوق کرد وبا خوشحالی رفت یه لیوان شیر برای امیر ریخت و با محبت تمام به داداشش شیر داد. امیر هم با لذت شیر خورد. داشتن شما دوتا❤️❤️ یعنی بروند به جهنم تمام نداشتن ها... عکس 96/1/6 ...
13 فروردين 1396

عکسهای نوروز 96

بقیه عکسها در ادامه مطلب... امسال خانوادگی سرماخوردگی بدی گرفتیم و از روز دوم عید تا یکماه بعد درگیرش بودیم 🤧🤧😷😷🤕🤒🤒 و حالا عکسهای امسال...   ...
5 فروردين 1396

زمینی شدن دو فرشته زیبا سامان و شیدای عزیز

سامان کوچولو پسر عمه ناهید ***پنجم دیماه ۱۳۹۵  عکسهای دیگه سامان جون تا امروز..  شیدا جون دختر عمه هما *** 7فروردین 1395   عکسهای دیگه شیدا جون تا امروز و این هم عکس دوتا خوشگلا باهم ...
5 فروردين 1396

بعد از یک سال و چهار ماه و مهمترین اتفاق زندگی ما

نازنینم سلام  دوباره مامان تنبل شروع کرد به نوشتن😢  واااای که چقدر بابت تاخیرم معذرت میخوام گلم. ولی بهم حق بده که این مدت خیلی درگیر بودم. الان ساعت سه نیمه شب هست امشب پنجم فروردین ماه ۱۳۹۶ . و من بعد از مدتها شروع میکنم به نوشتن برای پسرک .مادرم نوشتن وبلاگ فرصت لازم داره که متاسفانه من این مدت درگیر بودم و فرصت لازم رو‌نداشتم. دانشگاه رفتن و پاس کردن درسها با دوتا پسر بچه شیطون خیلی سخته.البته من هم خیلی سهل انگاری کردم که حتی خبر بارداری و بدنیا اومدن جوجه دوممون رو هم توی وبلاگت نزاشتم. شرمندتم پسری شهریورماه سال ۱۳۹۴خدا بهم قشنگترین هدیه تولد رو داد و فهمیدم که قراره برای بار دوم طعم شیرین مادرشدن رو بچشم.شما گ...
5 فروردين 1396

بچه هامون مسافرند

بچه هامون مسافرند💔💔💔 حتما بخونید 💔💔💔 یه روزی میاد که جای خالیشون تو اتاق بد جور حس میشه .. یه روزی میاد که دلتون برای صداش تنگ بشه .. یه روزی میاد که آرزو کنی بغلش کنی ..  یه روزی میاد که دلت برا ریخت و پا شاش تنگ میشه.. یه روزی میاد که دوست داری تا صبح پیشت بخوابه و  تو بوش کنی و تا صبح نگاش کنی.. اونوقت میگی .. چه زود بزرگ شد.. اونوقت میگی .. چقدر عجله داشتم برا بزرگ شدنش .. اونوقت میگی کاش کوچیک بود.. اونوقت میگی .. اگه کوچیک بود .. بیشتر بغلش میکردم .. بیشتر میبوسیدمش .. بیشتر باهاش  بازی میکردم .. میذاشتم گاهی تو تخت من بخوابه .. اون وقتی که صدام میکرد و من سرم تو دنیای مجازی بود.. نمیگفتم ، مگه نمیبین...
14 آذر 1394

من مادرت هستم...

تقدیم به فرزندم زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو فرزندم قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر. آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به...
26 مرداد 1394