پسر پاییزی منپسر پاییزی من، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره
پسر بهاری منپسر بهاری من، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

از تو برای تو مینویسم...

شهادت امام حسن مجتبی و رحلت پیامبر

Fariba: وفات جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الأنبیاء محمد بن عبدالله (ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری در سن ۶۳ سالگی بوده است. رسول گرامی و اهل بیت وی، مظهر تامّ اسمای الهی و آیینه تمام نمای صفات جمال و جلال حقّ اند. آنان، پیشوایان بشر به سوی فضایل و ارزش‌های متعالی انسانی و الهی اند و آشنایی با ابعاد گوناگون شخصیت و زندگی این رهبران الهی، بهترین توشه سالکان راه حقیقت و پاکبازان طریقِ سعادت و کمال است. ۲۸ صفر همچنین سالروز شهادت سبط اکبر پیامبر، امام حسن مجتبی (ع) نیز هست که در روز‌های طوفانی صدر اسلام همچون بازویی پرتوان در کنار پدر بزرگوارش و نیز در دوران زمامداری کوتاه خودش از کیان اسلام و مسلمین دفاع کرد، ولی نیرنگ منافقان و دشمنان ...
26 آبان 1396

امیر یکسال و هفت ماهگی

  امیر کوچولوی ما یکسال و هفت ماهه است. چندتا کلمه میگه و برای فهموندن منظورش به ما از زبان اشاره استفاده میکنه و جیغ میزنه .تازگی داره حرفهای مبهم میزنه بنظر خودش با ما صحبت میکنه . کلماتی که میگه: کپش(کفش).نوو (نور) .مامان.بابا.عباس.بابایی.داداچ(داداش) .علی. به به. آب. خخخ( خیارشور و خیار) .ششش (شیر).خدا خدا و.... **** جوجمون دوست داره کلاه سرش بذاره.و توی خونه راه بره.🤠🤠🤠 هرکاری که داداشیش انجام بده امیرکمون هم انجام میده عاشق کاپشن نارنجی رنگش هست و همیشه موقع بیرون رفتن میخواد اونو بپوشه.لباسهای جدیدی ک میخریم و میپوشیم میگه دربیارید به من بپوشونید🤦‍♀موقع بیرون رفتن خودش لباسهاش انتخاب میکنه پا...
25 آبان 1396

من و داداشیم😋

عشقولانه های داداشیا رفتیم برای آزمایش خون ، داشتن از امیر کوچولو خون میگرفتن و جوجمون گریه میکرد.وقتی اومدیم بیرون محمد با حالت بغض و ناراحتی گفت: مامان داشتن از امیر خون میگرفتن من قلبم یه جوری میشد.دردم میومد.اخه داداشم کوچولوئه گناه داره پ.ن:قربون احساساتت برم من الهیییییی موقع خوردن غذا من هرکاری میکنم امیر دهنش باز نمیکنه .فقط از دست داداشیش غذا میخوره امیر مداد و دفتر اورده تا نقاشی بکشه میره به محمد میفهمونه بیا باهم نقاشی کنیم.محمد هم با اینکه داشت یه بازی دیگه میکرد بخاطر داداش کوچولو قبول کرد باهاش نقاشی بکشه. هرکار محمد میکنه، امیر هم باید انجام بده.نقاشی محمد زدیم به دیوار اتاقش.امیر هم رف...
25 آبان 1396

محمد ب پیش دبستانی میرود

پسر عزیز من امسال رفتی پیش دبستانی عزیزکم روز جشن شکوفه ها حس و حال عجیبی داشتم.اشک شوق...خوشحالی...ترس و دلشوره... نمیتونم حسم رو برات توصیف کنم.فقط از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت دارم.پسر پاییزی من مهرت مبارک. بوی ماه مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و محبت… پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند نسیم، ...
5 مهر 1396

تبریک تولد با تاخیر وبلاگی😉

Fariba: Fariba: امروز تولد توست و بهترین زمانی که خدا می خواست مرا با هدیه ای شاد کند ! آری درست است این هدیه قبل از وجود خودم از آسمان آمده ولی مهم این است که از آن دل من بوده … تولدت مبارک عزیزترینم ! 20/3/96 جشن چهار نفره ما ‍ ‍ ‍ ...
30 خرداد 1396

شبهای امتحان من و دوتا فسقلام

امتحاناتم شروع شده و دارم سختترین روزها رو میگذرونم. محمد مریض شد و تب کرد دقیقا شب امتحانم و امیر هم برنامه خوابش بهم ریخته . روزها پسرا نمیذران درس بخونم شبها هم که دارم درس میخونم تنهام نمیذارن. عکسها ساعت چهارصبح شب قبل از امتحان میانه ولی امتحان خوب بود اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم تو هستی و من محکم ترین بهانه ی خلقت شدم...
20 خرداد 1396

بوووووووس

الان نشسته بودم یدفعه امیر اومد جلوی صورتمو منو بوسید. واااای که چ حس فوق العاده ایی بود. اولین بار بود که انقدرقشنگ بوس میکرد . تا حالا دهنش باز میکرد و میزد به لپم ولی اینبار بووووس واقعی بود بدون اینکه بهش بگم خداااایااا عاااااشقتم بابت این هدیه های زیبا و دوست داشتنی کوچک ...
10 خرداد 1396

پسرهام دنیای منن

پسر یعنی یه اتاق پر از توپ و تفنگ و ماشین اتاقی پر از رنگهای آبی و سبز و قهوه ای پسر یعنی کله گرفتن و سر زدن به هم و گفتن آخ هم زمان پسر داشتن یعنی کلاه و کفش های اسپرت کوچک یعنی کروات و پاپیون و کت ها و کفش های چرم مردونه سایز کوچک پسر یعنی عاشق موزیک و موسیقی بودن یعنی پسرونه رقصیدن و گفتن آهههه بیا اوه و کلی صداهای پسرونه ی دیگه موقع شنیدن آهنگ و سر و گردن چرخوندن پسر یعنی رقص هلکوپتری و رپی یعنی عاشق آهنگ های ریتمیک خارجی بودن پسر یعنی یه کمد پر از لباسهای پسرونه و شلوارک و شلوارهای بگی و رپی و لباسهای طرح بن تن و بت من و انگری برد و باب اسفنجی پسر داشتن یعنی دست نوازش کشیدن محکم رو صورت مادر و گفتن نازز...
10 خرداد 1396